پایانی بر دود سیگار نیست
بدون توقف از دهانم خارج میشود
مانند قطاری که همیشه به دیواری آجری نزدیک میشود
مانند قطاری که همیشه به دیواری آجری نزدیک میشود
اما هیچوقت نمیرسد
در یک کابوس تابستانی از دست هیولاها فرار میکنم
در یک کابوس تابستانی از دست هیولاها فرار میکنم
همیشه می دوم اما پاهایم حرکت نمیکنند
در بیداری نشسته ام اما پاهایم همیشه تکان میخورند
در حبابی از قضاوت نشسته ام
عینکم از مایع ظرفشوییست
کاکتوسها کاج تنها افتاده در کویر را دوست ندارند
کاج موریانه هایش رو دوست دارد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر