از دریچه پنجره هوای مرده ای وارد اتاق میشود
آسمان غروب جمعه خسته و مستاصل است
عجیب است که همیشه غروبهای جمعه به شکلی غم انگیز هستند
موسیقی ریتمی کند دارد،پر از اندوه است
برگهای درخت گردو فرو افتاده اند
چند تایی که مانده اند با نا امیدی در برابر باد سرد پاییزی مقاومت میکنند
دیوارهای اتاق تکراری هستند
یکی از دیوارها به شکل مضحکی آبی کمرنگی است که مرا به یاد دیوار خانه جن زده مادر بزرگم میاندازد
دقیقه به دقیقه هوا تاریکتر میشود
خوابها و توهمات همه جا را فراگرفته اند
اتاق را قبرستان کرده اند
صندلی ماشین را معلق میکنند میچرخانند
مکان و زمان را از بین میبرند
صدای گیتار الکتریک صدای پشه ای میشود که به تو نهیب میزند
آرام و منقطع و پیوسته
آسمان تا تاریکی مطلق فاصله زیادی ندارد
جزییات دیوار آجری را دیگر نمیتوانم ببینم
عقربه ها میچرخند
اما من و دیوار آجری و درخت گردو هنوز سرجایمان هستیم
باد سفر میکند
از اینجا به ناکجا
دیگر آسمان کاملا تاریک شده است
دیوار و درخت در تاریکی محو شده اند
فقط مهتابی سفید و لامپ زرد دور سرم میچرخند
آسمان غروب جمعه خسته و مستاصل است
عجیب است که همیشه غروبهای جمعه به شکلی غم انگیز هستند
موسیقی ریتمی کند دارد،پر از اندوه است
برگهای درخت گردو فرو افتاده اند
چند تایی که مانده اند با نا امیدی در برابر باد سرد پاییزی مقاومت میکنند
دیوارهای اتاق تکراری هستند
یکی از دیوارها به شکل مضحکی آبی کمرنگی است که مرا به یاد دیوار خانه جن زده مادر بزرگم میاندازد
دقیقه به دقیقه هوا تاریکتر میشود
خوابها و توهمات همه جا را فراگرفته اند
اتاق را قبرستان کرده اند
صندلی ماشین را معلق میکنند میچرخانند
مکان و زمان را از بین میبرند
صدای گیتار الکتریک صدای پشه ای میشود که به تو نهیب میزند
آرام و منقطع و پیوسته
آسمان تا تاریکی مطلق فاصله زیادی ندارد
جزییات دیوار آجری را دیگر نمیتوانم ببینم
عقربه ها میچرخند
اما من و دیوار آجری و درخت گردو هنوز سرجایمان هستیم
باد سفر میکند
از اینجا به ناکجا
دیگر آسمان کاملا تاریک شده است
دیوار و درخت در تاریکی محو شده اند
فقط مهتابی سفید و لامپ زرد دور سرم میچرخند